تبليغاتX
<-taeb->
سلام به همه

الان کربلا هستم

روبروی حرم حضرت عباس(ع) داخل کافی نت نشستم...

جای همگی خالی...

چند عکس یراتون میذارم...

امیدوارم خوشتون بیاد...

شاید تا دوهفته دیگه برگردم...

این ها عکسهای مریوط به نجف هستش...

TinyPic image

TinyPic image

عکسهای زیاد وزیبایی گرفتم بعدا میذارم

+ نوشته شده توسط محمدرضاطائب در جمعه 1386/05/26 و ساعت 7:36 بعد از ظهر |
سلام

   من رفتم...

یاعلی.

+ نوشته شده توسط محمدرضاطائب در یکشنبه 1386/05/21 و ساعت 9:56 قبل از ظهر |

سلام

آقای کروبی بعد از مدتها خبرنگارها رو دعوت کرده بود تا ازشون تشکر کنه...

و اونها رو برای انتخابات آماده کنه...

متوجه هستید که...

به هر حال منم از طرف خبرگزاری آفیش شدم...

رفتم تا ببینیم اینها چی میگن...

با اینکه از این حزب دل خوشی نداشتم ولی خوب حرفهاشون رو گوش دادم

ولی همش مثل خاله بازی بود...

یه عده آدم نشسته بودن و داشتن اینو اونو تکذیب میکردن تا خودشون تایید بشن...

یعنی آخر سیاست بی پدر و مادر...

ودر آخر هم به هر کسی یک خودکار هدیه داد تا نگن رشوه داده...

به هر حال عکسها رو میتونید در ادامه ببینید..

برای مشاهده ادامه عکسها اینجا کلیک کنید.

+ نوشته شده توسط محمدرضاطائب در شنبه 1386/05/20 و ساعت 4:3 بعد از ظهر |
سلام...

یکشنبه میرم عراق...

خیلی خوشحالم که بعد از این همه وقت بالاخره میرم...

تا هم زیارت کنم و هم عکاسی....

قراره حداکثر یکماه بمونیم...

فعلا یا علی.

+ نوشته شده توسط محمدرضاطائب در چهارشنبه 1386/05/17 و ساعت 11:51 بعد از ظهر |
سلام...

روز خبرنگار مبارک...

متاسفانه روز خبرنگار رو فقط خبرنگارها به هم تبریک میگن...

حتی روزنامه ها و مدیر مسئولان زحمت این کار رو نمیکشند...

نمیدونم چرا مدیران مسئول با خبرنگارها میونه خوبی ندارن...

شاید یکی از دلایلش این باشه که دیگه کمتر مدیر مسئولی پیدا میشه که خودش یه روز خبرنگار بوده باشه...

به هر حال ما داریم توی ایران زندگی میکنیم و با تمام کم و زیادهاش باید بسازیم...

راستی یادم رفت بگم...

ظاهرا رسانه ملی فقط خبرنگارهای خودش رو جزو خبرنگارها بحساب میاره...

چون دیروز و امروز از کسی بجز خبرنگارهای خودش اسم نبرد...

یاد شهدای رسانه رو هم گرامی میداریم...

به یادشون و برای شادی روحشون سه صلوات بفرستیم...

+ نوشته شده توسط محمدرضاطائب در چهارشنبه 1386/05/17 و ساعت 0:1 قبل از ظهر |
برخيزبرادربرخيز...

قافله كربلا روانه است...

وآوازجرس كه ازباطن ملكوتي انسان برمي آيد...

عشاق حرم را فرامي خواند...

امابرادر...

مي داني؟

   حب حسين در دلي بيدار مي شود كه از خود وآنچه دوست دارد در

 راه خدا گذشته باشد...

+ نوشته شده توسط محمدرضاطائب در یکشنبه 1386/05/14 و ساعت 0:1 قبل از ظهر |

خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن

ز غمهای دگر غیر از غم عشقت رها کن

تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری

شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن

                                         خدایا بی پناهم

                                                  زتو  جز تو نخوانم

                                                             اگر عشقت گناه است

                                                                                ببین غرق گناهم

+ نوشته شده توسط محمدرضاطائب در پنجشنبه 1386/05/04 و ساعت 11:13 بعد از ظهر |
سلام...

خوبید؟

امیدوارم خیلی خوب باشید...

به قول مجید "چاکریم"

امروز رفته بودم وزارت امور خارجه...

ولی مثل قبلا بی خیال نبودم...

سعی کردم رنگ عکسها خوب وطبیعی در بیاد...

رفقایی که مرکز تحقیقات رفته باشن میدونن که اونجا پرده های قرمز با چراغهای زرد داره...

واین برای عکاسی یعنی فاجعه...

به هر حال سعی کردم تا بهتر از گذشته باشه...

عکسها رو ببینید و لطفا منو راهنمایی کنید تا بهتر عکاسی کنم...

چون میخوام با قبلا به شدت فرق کنم...

از نوع کارهام خسته شدم...

منتظرم...

برای دیدن ادامه عکسها اینجا کلیک کنید.

یاعلی...

+ نوشته شده توسط محمدرضاطائب در پنجشنبه 1386/05/04 و ساعت 0:41 قبل از ظهر |
سلام

هفته گذشته وقت کمی داشتم...

به همین دلیل نتونستم عکس آپلود کنم...

فعلا عکسهای نماز جمعه گذشته رو میذارم تا بعد...

برای دیدن ادامه عکسها اینجا کلیک کنید.

یاعلی

+ نوشته شده توسط محمدرضاطائب در دوشنبه 1386/05/01 و ساعت 6:28 بعد از ظهر |